قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

659

تاريخ الفي ( فارسى )

پياده كرده و جنيبت آن حضرت پيش مىكشيدند ، چنان‌كه روزى پاى مبارك ايشان از پياده رفتن آماس كرده بود شخصى گفت : يا امام ساعتى سوار شويد . گفت : شرم مىدارم كه به زيارت خانه‌اى كه خداى سبحانه و تعالى او را حرم خوانده و ما را به تعظيم او امر فرموده سوار روم . و در حلية الابرار چنين آورده كه امام حسن ، عليه السّلام ، بيست حجّ پياده به جاى آورده و صاحب كتاب صفّة المغفرة پانزده حجّ ايراد نموده ؛ و اللّه اعلم بحقايق الامور . و نيز در حلية الابرار آمده است كه امام حسن ، عليه السّلام ، سه بار مال خود را در راه خداى سبحانه و تعالى به مناصفه تصدّق فرمود تا آنكه يك نعل را به فقرا داد و يك را نگاهداشت . و در كتاب معالم العتره « 1 » آورده كه روزى سائلى پيش امام حسن آمد و قطعه‌اى خواند كه مضمونش اين بود : نمانده است مرا آن مقدار چيزى كه به يك دانهء گندم ارزد . پس كافيست تو را ديدن مال من ، از آنكه من به تفصيل احوال خود پردازم ، الّا بقيّه آبرويى مانده بود كه او را به تو مىفروشم يابن رسول اللّه تو نيك مشتريى . پس امير المؤمنين حسن ساعتى تفكّر نمود كه آيا بهاى آبرويى كه نفيس‌ترين جواهر است چه چيز توان داد ؟ آن سائل اضطراب نموده قطعه‌اى ديگر خواند كه مضمونش اين بود كه : من چه گويم به مردم چون گويند كه چه چيز يافتى از حسن بن على كه جواد مفضّل است ؟ اگر گويم چيزى يافته باشم ، دروغ گفته‌ام . اگر گويم جواد مفضّل بخل ورزيد نيز لايق نمىدانم . پس تو يابن رسول اللّه ! يكى از اين دو چيز را براى من اختيار كن كه دروغ نگويم . يا نسبت بخل به تو كنم ؛ كه مرا ناچار يكى از اين دو چيز بايد گفت خواه مردم از من بپرسند و خواه نپرسند . پس امام حسن ، عليه السّلام ، دوازده هزار دينار به سائل داد و از وى عذر خواهى فرمود كه : چون تو شتاب كردى اندكى به تو رسيد و اگر مهلت دادى اندك نمىدادم . پس اين قليل بگير و چنان خيال كن كه آبروى خود بفروختى و ما نيز بر آنيم كه به تو چيزى نداديم . و در كتاب مطالب السؤال فى مناقب آل رسول « 2 » مسطور است كه [ 90 الف ] روزى امام حسن ، عليه السّلام ، شنيد كه شخصى از خداى سبحانه و تعالى ده هزار درم مىخواهد . امام حسن به خانه آمد و آن مبلغ را جهت او فرستاد . و نيز در آن كتاب مسطور است كه روزى شخصى نزد امام حسن آمد و طلب حاجت خود نمود . آن حضرت فرمود : يا فلان حقّ سؤال پيش من خيلى بزرگ است و دست من از آنچه لايق تو است عاجز است و در ملك من آن‌قدر نيست كه مقابل شكر تو شود . پس اگر اندك از من قبول كنى و مرا معذور دارى آنچه مقدور

--> ( 1 ) . معالم العترة النبوية و معارف اهل البيت الفاطمية ، نوشتهء حافظ ابو محمّد عبد العزيز بن اخضر جنابذى ؛ ( وفات 611 ) - پيشين ، ج 2 ، ص 1726 . ( 2 ) . حاج خليفه به صورت مطالب السؤال فى مناقب الرسول ثبت كرده است ؛ - كشف الظنون ، ج 2 ، ص 1714 .